20091112

بابا امشب تولدته اگه بودی نمی دونم چی کار می کردیم ولی دوست داشتم بازم اقلا یه تولد دیگه بودی

20091111

چیز تازه ای نیست نه تنها برای من که حتی شاید چیزی باشد که هر لحظه همه آن را حس می کنند اما من دوست دارم همین الان به آن توجه کنم : کار ها که پیش نمی روند من اخم میکنم و همه باید بدانند که من اخمو ام و آنها باید بیچاره ها بدانند که من اخمو ام الان و هنگامی که اخمو نیستم یعنی همین الان احساس کرده ام دارد پیش می رود

20091107

The major sense of your life directly addresses to your childhood
working on emergent life solutions!

20090827

زبان باز کردم از سر خمر

ما همه بر تمنای دل خویش به راهی رفتیم
بی خود شده از خویش به آغوش بلایی رفتیم
کس چه دانست که در قلب حوادث چه گذشت
بی نشان هر یکی سوی نشانی رفتیم

ان یکی برد و دل خویش به شیدایی داد
وان یکی در دل امواج جان به هوایی می داد
گر تو دانستی به چه ره ایام رفت
من هم ان گه بزدم فال و خوش ایامی داد

20090823

سفر فرنگ

فرصتی بود برای آرامش
و خوب آن چه ما امروز نداریم و برای داشتن آن نیز نمی کوشیم
و تنها هوای نفس امروز در تهران حکم میراند
ای کاش این چنین نبود
تک تک ملت حق دارند از تمام داشتنی های دنیا بهره مند باشند
هر کس این را نادیده بگیرد نابود می شود
مردم کوچه در بلاد کفر گرسنه نیستند

20090712

خودخواه از خودگذشتگی را یاد میگیرد

20090625

میشد هزاران صفحه نوشت و میشود هزار صفحه نوشت در باره ی این انتخابات اما من تصمیم دارم فقط صبر کنم
آن چه بر ما گذشت نشان داد که هیچ نباید گفت که ضررش بر پیکره ی بشریت بیش از خسارت اوضاع بر شالوده ی حریت است

20090529

گاهی چنان غرق آرزوهایی که فراموش می کنی خود آرزوی کسی هستی

20090528

جوانی که تازه فهمیده هنوز خوشبختانه کودک است در چنبره ی حجم حجیم سرگردانی اش از خود یک سووالِ واضح دارد
کار، برای کار؟
چگونه باید کار، کرد برای لذت بردن و کار، کرد برای معاشِ بهتر و کارِ خوب کرد و کارِ گِل نکرد و حرفه ای شد و بود و ماند وفقیر نماند؟ اِنریچمنتِ همه جانبه چگونه میسر میشود؟
از یک امرِ فرهنگیِ عام المنفعه ی دوستانه آیا سخیف است امرارِ معاشِ علنی از گوشه ای؟
سرنخ گم شد

20090513

بلاگربرای من یه چیزس مثل ترین اسپاتینگ برام کلی معنی داره
بلاگر برای من یه دنیا خاطره کریه و دوست داشتنیه
من کم بلاگر میام می نویسم مثل اینه که یه چیزیم کجه
یه جام شکسته حالم بده
من وبلاگ فعال و پر از پست خودم رو میخوام

20090501

مربای به گرچه بی نظیره اما اگه نخوریش کپک می زنه
گل گرچه زیباست بگذاریش شب طمستون بیرون خونه یخ می زنه
بادوم گر چه عزیزه نشکنیش پوک میشه
کتاب گرچه تو کتابخونه خوشگله نخونیش مفتش گرونه
جوونی گرچه غرور انگیزه نجنبی به بادش دادی

20090422

Think of past.
exactly 21 years when i was 7.
exactly 10 years before when i was 18.
exactly 8 years before when i was 20.
exactly 6 years before when i was 22.

20090418

ناگهان به یادم آمد
تو خود حجاب خودی
از میان برخیز

20090417

زندگی چنان سریع می گذرد که نمیتوان گفت چقدر باید عجله کرد
اینجا کجاست که هیچ تناینده ای نه تنها بهش سر نمی زنه که کامنتی هم نمیگذاره
هیچ ربطی هم نداره که من نمی نویسم تا خونده بشم.

20090407

از اینکه بند هایی را که در توانم هست می درم شاد می شوم
من از خودم گاهی خیلی خوشم میاد
شب عید خیلی به سختی اما بی نهایت دل پسند محل دفترم را تغییر دادم
مشغول کار زیاد و طراحی برای محیط خودم هستم
شرایط رو به پیش است
از بدی ها به دور باد ایام

20090331

هدف و وسیله هیچ ربطی به هم ندارند
وسیله مایه ی سرگرمی میشه
هدف هم خودش میرسه با هم مبریم زیر خاک
هر چی بزرگتر میشم عقلم بیشتر میرسه