20100428

غرقه در افکارم راهی خانه می شوم
آرزوهایم که این روزها بیشتر ایده هایی در حرفه ام هستند امان ام نمی دهند
مردمان دل به آرزوها می بندند

20100403

به هر حال من دعوی بی معنیت را سوختم

خودتی یارو

تا فرصت هست توبه کنیم شاید بیامرزدمون اونی که تو هیچی نمی گنجه و البته همه جا هم هست و خیلی چیزای دیگه
و حق داره همه رو به جنب و جوش بندازه اما به هر کی هر حالی خواست بده
خودتی یارو

طامات مکرر

آیا هر چه را بخواهی می توانی بدست بیاوری
آیا هر چه را بدست نیاوردی حتما لایق نبوده ای
آیا هر که هر چه دارد خودش به چنگ آورده
آیا همه ی خلایق فرصت برابر دارند
رفیقی بزرگتر هست که می گوید ما باید روزی بیست ساعت تلاش کنیم و سیصد و شصت و پنج روز به هوش باشیم
اگر همه ی خلایق فرصت برابر نداشته باشند چه سود که تلاش کنند
یعنی تلاش فقط برای بدست آوردن بی نهایت معنی دارد وگرنه اگر معلوم باشد تا به کجا به چنگ تو می رسد(چقدر استحقاق ذاتی داری) که چه تلاش بیهوده ای است ما می کنیم
آیا من به زیبایی های دست نیافتنی حسادت می کنم؟

20100220

در سیر انباشت خاطرات در طول زمان چرا نوترها جای کهنه ها را نمی گیرند؟
تا کجا ادامه دارد؟

20100208

اگه کفشت زود پاره می شه شاید به دلیل این که زیاد میدوی نباشه!.شاید جنس کفشت خوب نیست

20100201

کاش هنوز دهه ی شصت بود

از سیاست ننویسید میگیرن می برنتون
سایت های فیلتر شده نرین می گیرن می برنتون
ایمیل هایی که می اد رو باز نکنین می گیرن می برنتون
سرتون به کار خودتون باشه می گیرن می برنتون
اعتراض بدون مجوز جرمه نکنید می گیرن می برنتون
بشینید ببینید چی می شه که نگیرن یه وقت نبرنتون
کار نیست رکوده اما نگید که نگیرن نبرنتون
زندگی روز به روز داره سخت تر میشه ولی شاکی نباشین می گیرن می برنتون
این جا واسه امثال شما که می گین زندگی سخته کار نیست هزینه ها زیاده ما جوونیم و از این مزخرفات
جایی نیست یا ادم باشین یا می گیریم می بریمتون
من مردمون دنیا رو می بینم و حسادت می کنم اما کارم رو دوست دارم و وطنم رو
دلم برا ذره ذره ی این خاک که داره حروم میشه میسوزه ولی اگه میگیرن می برنم
چیزی نمی گم و تو خودم میریزم
از خودم و دور و برم دلخور میشم و ناراضی
شایدم مثل همه ی همسالای تمام دوران مدرسه و دانشگاهم رفتم
با یه دنیا حسرت یه دنیا آرزو یه دنیا افسوس
کاش حق ما رو کسی نمی خورد هر روز
کاش کسی بود می فهمید ما ها دلمون تنگه
کاش نسل ها پشت هم با دلتنگی نمی سوختن
کاش هنوز هم با دل خوش سرود بوی گل و سوسن می خوندیم
کاش همه چی کوپنی بود و کاش همون دهه ی شصت بود
اما اقلا از خودمون راضی بودیم

20100128

کاش انسان جانوری اجتماعی نبود

اینقدر آزار می دهند تا فراری شویم و بمانند خودشان با حماقت شان

20091226

The moon

when i was just ten my hobby was to explore night sky with my guide book.tonight i suddenly saw the sky after many years of ... and smiled to the moon.she is young tonight.her face is bright.she smiles to everyone.

20091222

?

A fractal is "a rough or fragmented geometric shape that can be split into parts, each of which is (at least approximately) a reduced-size copy of the whole,"[1] a property called self-similarity. Roots of mathematical interest in fractals can be traced back to the late 19th Century; however, the term "fractal" was coined by Benoît Mandelbrot in 1975 and was derived from the Latin fractus meaning "broken" or "fractured." A mathematical fractal is based on an equation that undergoes iteration, a form of feedback based on recursion.
This is a part of a page on wikipedia which makes me think about the past not just because i think nostalgically about my attitude on fractal theory when i was just 18 but because of the similarity between life and fractals.the cycles which happen one after another and make the whole life of humanbeing are all the same and in other words life is repeated.all! parts of life are all! the same but in different scales!!!

20091211

باید به خاطر بسپرم

من ناراضی ام همیشه یا واقعا حال مهر و عاطفه خوب نیست؟
من ناسازگارم همیشه یاواقعا این عده سر ناسازگاری دارند؟
آیا من همیشه هوای رفتن دارم یا واقعا عده ای می خواهند ما را از این خاک برانند؟
اگر نارضایتی ِ من به خاطر تب داری ِ جامعه است، اینها نیامده اند که بسازندو اگر قصدشان حذف دیگران است پس باین بمانم و دیگران را نیز تشویق به ماندن کنم
باید اگر بیکار می کنند عده ای، عده ای دیگر را من برای خودم و برای تو کار بسازم
اگر آگاهی نیست من باید چون شمع بسوزم تا دیگران راه را بیابند
اگر من بسوزم و در عوض دوباره همه چیز به تاراج نرود بهتر از انست که شهروند یک جامعه ی متمدن متکثر و ازاد باشم. من اجازه نمی دهم.تا من این جا کار دارم و اگاهم به محیط تنگ نظران فرصتی نمی یابند تا حماقت کنند

20091112

بابا امشب تولدته اگه بودی نمی دونم چی کار می کردیم ولی دوست داشتم بازم اقلا یه تولد دیگه بودی

20091111

چیز تازه ای نیست نه تنها برای من که حتی شاید چیزی باشد که هر لحظه همه آن را حس می کنند اما من دوست دارم همین الان به آن توجه کنم : کار ها که پیش نمی روند من اخم میکنم و همه باید بدانند که من اخمو ام و آنها باید بیچاره ها بدانند که من اخمو ام الان و هنگامی که اخمو نیستم یعنی همین الان احساس کرده ام دارد پیش می رود

20091107

The major sense of your life directly addresses to your childhood
working on emergent life solutions!

20090827

زبان باز کردم از سر خمر

ما همه بر تمنای دل خویش به راهی رفتیم
بی خود شده از خویش به آغوش بلایی رفتیم
کس چه دانست که در قلب حوادث چه گذشت
بی نشان هر یکی سوی نشانی رفتیم

ان یکی برد و دل خویش به شیدایی داد
وان یکی در دل امواج جان به هوایی می داد
گر تو دانستی به چه ره ایام رفت
من هم ان گه بزدم فال و خوش ایامی داد

20090823

سفر فرنگ

فرصتی بود برای آرامش
و خوب آن چه ما امروز نداریم و برای داشتن آن نیز نمی کوشیم
و تنها هوای نفس امروز در تهران حکم میراند
ای کاش این چنین نبود
تک تک ملت حق دارند از تمام داشتنی های دنیا بهره مند باشند
هر کس این را نادیده بگیرد نابود می شود
مردم کوچه در بلاد کفر گرسنه نیستند

20090712

خودخواه از خودگذشتگی را یاد میگیرد

20090625

میشد هزاران صفحه نوشت و میشود هزار صفحه نوشت در باره ی این انتخابات اما من تصمیم دارم فقط صبر کنم
آن چه بر ما گذشت نشان داد که هیچ نباید گفت که ضررش بر پیکره ی بشریت بیش از خسارت اوضاع بر شالوده ی حریت است