20110526

جمعه وقت رفتن و پنج شنبه ها روز سکوته

ای پنج شنبه های محبوب من
شما برای من دقایقی آرامش میاورید
وقتی که کسی چیزی را پیگیری نمیکند و من چیزی ندارم پیگیری کنم
وقتی این خیابان لعنتی کمی کم سر و صدا میشود
وقتی در سکوت نسبی ساعتی مینشینم
آه ای پنج شنبه های تنهایی
 

20110523

Reminder

یادم نرود همین روزها مرثیه ای برای کلاس درسی که دردانشگاه دارم بنویسم
که یک ترم هر هفته با هزار امید و آرزو با سی و چهار دانشجو
صبح را شب کردم . فقط برای اینکه چیزی یاد بگیرند
،نتیجه هر چه شود به هر حال
به هر حال دستمزدی که برای من، امروز و در پایان ترم ابلاغ شده است
کمی بیش از درآمد سه روز من در دفتر کار خودم است
یعنی یک ترم حداقل دویست ساعته معادل سه روز کارهای روتین خودم
دوستشان ندارم اصلا

20110522

1304

این درسته که تصمیم های اساسی سریع عملی نمی شن
اما من یک سالی هست که هر صبح و شب فکرم اینه که در کوتاه مدت کارهای جاری را زودتر تمام کنم، دور و برم و خلوت کنم
و با ملاحظه ی بیشتری کار کنم بیشتر بچرخم راکت تنیسم رو از کاورش بیرون بکشم سفر برم و معاشرت کنم
ظاهرا باید بشه گو اینکه خوب کار ها را اگر انجام بدی انجام میشن دیگه
من کارم رو انجام میدم اما این ظاهرا با به انجام رسیدن کارها کمی فرق داره
یه سری از پروژه ها خودشون راه خودشون رو میرن انگار و اصلا افسار گسیختگی ماهیتشون شده
فاجعه اینه که چند طرح پیشنهادی برای چند کار داده بودم که مطمین بودم عملی نمیشن حالا حالاها، که همشون این هفته سر و کلشون پیدا شد
من تازه داشتم از تراکم امور می کاستم پس چرا این طوری شد
نکنه تا روز اخر که میبرنم بالای دست اوضاع بخواد این جوری باشه
برنامه این نبود

20110520

گیاهان آپارتمانی

این گلدان ها یکسال بود کمک میخواستند
این ها هم جاشون تنگ بود
خاکشون باید عوض میشد
واقعا یکسال بود دوست داشتم بیلچه ای پای این اسرای آپارتمانی بزنم
حالشون بهتره و احتمالا الان راضی تر هستند
 

20110519

امر هنری

حرف زدن راجع به آرت خودش یه کار آرتیستیکه گاهی اوقات
 

1307

یکی از نشانه های رکود برای من اینه که میتونم همه رو پنجشنبه ها مرخص کنم
 

20110515

پیش روی و پیشتر روی

همه روز کار به یک میزان پیش نمی ود و بعضی روزها پیش تر میرود. کارها گاهی سریع تر صورت میگیرد. باید هزار روز کار کنی تا نیمی از آن مفید باشد.هنوز ایرادش را نفهمیده ام

20110514

توهماتی که رنگ واقعیت میگیرند

هراس از اتفاق های نیافتاده ای که سرانجام پیش می آیند
پوچ هایی که پر میشوند
پوچ هایی که پر نمی شوند
خاطراتی که هر شب زنده میشوند
قصه ی غصه ی غم هایی که تمامی ندارند
داستانِ زمینی که پر از درد بی(با؟) دردی است
کسی میرود و هیچ کس جایش را نمی گیرد
باز هم میروند آدم هایی که جای آنها را هم کسی نخواهد گرفت
پیش از این هم کسانی رفتند که کسی جایشان را پر نکرد

20110511

اسپم ایرانی

مهره مار اصل اصل
 حتما تا حالا در مورد مهره مار شنیدید؟؟!! ( آیا این جمله سووالی است؟)جلب توجه فوق العاده افراد به شما بدون اختيار جلب احساسات جنس مخالف و....اين يك خرافات نيست توضيحات اين معجزه گر را دقيق بخوانيد..

دادگاه قاتل «مایکل جکسون» به ماه سپتامبر موکول شد!

و هزار تا مزخرف دیگه که بر عکس ایمیل اسپم های خارجی ها که یه گزینه ای داره که اگه نمیخواین ما براتون ایمیل بزنیم این رو کلیک کنین، معمولا تاکید میکنن این ایمیل را برای دوستانتان هم بفرستید. درکنار این خبرهای چرت و پرت یک لینکی از یه سایت تبلیغاتی هم میگذارند که مثلا قرص و-ی-ا-گ-ر-ا میفروشه و بالاش هم نوشته این سایت مطابق قوانین فلان و بهمان است و در سامانه ی وزارت فلان ثبت شده است.یقه ی هیچ کس را هم نمی توان گرفت.

20110508

حوالی مثبت هزار و سیصد

یهویی باز همه چی گورید

20110504

جبران ناپذیر

فایل های مهمی را نمی دانم چه موقع شیفت دیلیت کردم
ریکاور نشد
چرا؟

20110503

غیرمنتظره ها

گاهی درست وقتی که حسابی ناامید هستیم از تغییر
و دیدگان خونبار میگریند در حسرت کاری شسته و رفته یا اصلاحی در امور
پیشرفتی حاصل میشود
ظاهرا غیرمنتظره است
اما دلیل اصلی
مسلط نبودن به اوضاع و نداشتن اشراف کافی به سیر پیشرفت کارهاست
اگر مسلط باشیم به اوضاع  کار و بار مان حتما میفهمیم کی وقت خندیدن و کی وقت گریستن نیست
امروز علی الحساب باید خندید

20110501

ارزش های انسانی

یکی از ذی قیمت ترین ارزش های انسانی در ذهن من اینست که بتوانی تا زنده هستی و تا رمق داری خود را با شرایط تطبیق دهی
این که در شرایط جدید و در گذر ایام از تغییرات جا نمانی و بتوانی با همینی که هست هر طور شده خوب باشی بی نظیر است
من عاشق آدم هایی هستم که با همینی که هست عشق دنیا را میکنند
و غم ها را پشت سر میگذارند
بی نظیرند این دوست داشتنی ها

20110429

هادی احمدزاده اردبیلی فرزند رحمن

راه دور رفتن رفیق راه میخواهد که هادی احمدزاده اردبیلی فرزند رحمن هست
وقتی سه سال پیش کار را میخواستم شروع کنم و معلوم بود دارم راه دور میروم سراغش را گرفتم، آمد، شروع کردیم و ادامه دادیم
خوب بودنش، تبحرش در تسلط سریع به کارهای تاره و همه ی خوبی هایش را نمیتوان با توضیح سابقه اش یا خصوصیات رفتاریش توضیح داد .ما با همراهی هم کارهایی کردیم که شاید با هیچ کس نمیتوانستم انجام دهم
دوست جوان من آنقدر خوب است که حتی اگر کسی بتواند بگوید این طور یا آن طور است اما وقتی چند روز پیش رفت تا زیر پرچم خدمت کند و برای دست گرمی فعلا دو ماه در پادگانی در کرمانشاه درس عقیدتی بگیرد من ناگهان تنها شدم.
 هادی جان، محبت، همراهی و صفای تو را برای همه همیشه خواهم گفت

20110428

پنج شنبه ی پنجم

امروز عصر از آن وقت هایی ست که حتی نمی توانم تصمیم به بلند شدن و رفتن بگیرم
گربه ها زیر نور ماه دیوانه می شوند گاهی
من دیده ام
 
بی هدف به صفحاتی که باید باز بشوندو نمی شوند سر میزنم
یک کار را صد بار تکرار میکنم
....عصر پنج شنبه است و میشود به مهمانی کوه استخر و یا حتی تنیس رفت
 
 

20110427

کارفرما

صاحبکاری دارم که
نام کوچک من را بعد از یکسال و اندی به یاد نمی آورد
قرارداد را گم کرده است
نسخه ی تازه ی قرارداد را هم دوباره گم کرده است
به شماره حساب من تا بحال چندین بار حواله کرده است اما هر بار شماره را دوباره سووال میکند
سابقه ای از پرداخت هایش ندارد
به برآورد ریالی و زمانی در کارهایش اعتقادی ندارد
کاری به اینکه پروژه نهایتا چه خواهد شد ندارد

 کاش مثل دیگر کارفرما ها بود که هزار عیب و ایراد دارند اما این طوری نیستند
اما من دوستش دارم چون حداقل اینست که به ادم اطمینان می کند حتی وقتی تو به خودت اطمینان نداری

20110425

1331

گاهی بی آنکه بخواهم پیش می روم و امروز از آن روزها بود
دوست دارم بنشینم و در کار های بسیاری که دارم مداقه کنم
دوست دارم کسی باشد که پا به پای حماقت های من بیاید در کار و کاسبی
دوست دارم یه بار دیگه وقت کنم یه پرزانتاسیون خوب داشته باشم
میخوام گرچه شاگردام کلافه ام میکنند با سستی و خمودگی شان  ولی من کوفته نشوم که نمیشه
امروز مثل دیروز و متاسفانه روز آغاز هفته
من بی انکه بخواهم روی شیب فقط لیز خوردم
و بی معرفت هیچ خاری شاخه ای درختی چیزی ندارد این کوه، که آدم موقع لیز خوردن دست آویز کند
تا ابد انگار درگیر تاریخ های تحویل  خواهم ماند

20110423

روزمعمار

روز معمار بودن امروز را مثل سنوات پیشین با لطف مخابرات و ارسال پیامک های متنوع دوستان و ارگان ها به یاد آوردم
از تمام آفات مبتلا به جامعه ی معماری تهران اعلام برایت میکنم
اما افتخار میکنم معمار هستم

چون خیال میکنم پا جای پای پدرم گذاشته ام

چون با تمام وجود تلاش میکنم آن چه میتوانم انجام دهم تا اگر سقفی ساخته شد کاربرانش زیر آن آسوده باشند

چون معماری کردن تا امروز مرا سرپا نگه داشته و گرفتار این و آن نشده ام پس اگر یک تجارت ان چنانی نیست اما برای من آب
 باریکه ای است که در این وانفسا خودم باشم

چون هر کار دیگری میکردم در این دوازده سال قبل حتما امروز پشیمان بودم

چون من زندگی ام معماری است

20110419

مرگ بر بی انضباطی

اعلام انزجار میکنم از تمام رکود و خمودگی ای که در بدنه ی جامعه ی ما رسوخ کرده
از مدیران ارشدی که خمیازه میکشند
و کارمندانی که از کار میزنند
و از تعطیلی دبیرخانه های ادارات به خاطر شرکت در راهپیمایی حمایت از مردم بحرین که ضرورتی ندارد در ساعت اداری و روزکاری باشد میشود بعدالظهر یا روز جمعه برگزارش کرد
از مدیری که نمی داند چه باید بکند و برای فرافکنی بر سر ارباب رجوع و کارشناسش فریاد میکشد
از چراغ هایی که روشن هستند در کلاس های درسی که بدون پرده مملو از نور روز اند و در عین حال فعلا کلاسی هم در انها برگزارنمی شود
از مدرسان و دانشجویانی که کلاس ها را با هماهنگی هم کنسل میکنند

20110409

1347

قصد عبور دارم
از گودالی عظیم
با سیاست گام به گام

عباس کیارستمی