گاه گاه به شهر و محله ای میروم که در آن بالیده ام
در آنجا نوای جیر جیرک و البته نجوای موتور یخچال بیشترین آلودگی های صوتی ممکن هستند
و کثیف ترین هوا کمی گرد و خاک دارد چون ماشینی شاید اتفاقی به انتهای بن بست سری زده
وقتی برمیگردم به اینجا که شهر آرزوهاست برای ما
کمترین صدا مال چهل ثانیه ای ست که چراغ آن تقاطع قرمز است و ماشین های کمتری از زیر پایم رد میشوند
و تمیزترین هوا مال سحر است که دود دیشبی ها کم شده و دود امروزی ها هنوز دمیده نشده
در محله ی من آدم های بیشتری غیر از صاحب خانه و سرایدار دفترم مرا می شناسند
آخر هفته ها آب و هوا عوض کردن خیلی لازم است
20101023
20101019
روابط متقابل تحریم های اقتصادی اخیر و چارپایان اهلی
کارمزد حواله ی چندرغاز دلار به بیرون از ایران برابر خود مبلغ حواله است
داشتن یک کارت اعتباری برای پرداخت ان لاین مستلزم خرید ارز به یک و نیم برابر گران ترین قیمت بازار است
پیدا کردن کسی که چنین کاری کند گاهی روزها سخت است
بسته های پستی گاهی هیچ وقت به ایران نمی رسد
گاهی هیچ وقت نمی توانی بدون دوز چیزی را از گمرک ترخیص کنی
گاهی زیادی باید بدهی تا ترخیص کنی
همیشه و نه گاهی باید یک جاهایی پول های بی ادبی هم خرج کنی
تنور دلالان گرم گرم است
و این ها فقط تبعاتی ست که یک خرده پا با ان درگیر است
تحریم ها پشم است
داشتن یک کارت اعتباری برای پرداخت ان لاین مستلزم خرید ارز به یک و نیم برابر گران ترین قیمت بازار است
پیدا کردن کسی که چنین کاری کند گاهی روزها سخت است
بسته های پستی گاهی هیچ وقت به ایران نمی رسد
گاهی هیچ وقت نمی توانی بدون دوز چیزی را از گمرک ترخیص کنی
گاهی زیادی باید بدهی تا ترخیص کنی
همیشه و نه گاهی باید یک جاهایی پول های بی ادبی هم خرج کنی
تنور دلالان گرم گرم است
و این ها فقط تبعاتی ست که یک خرده پا با ان درگیر است
تحریم ها پشم است
20101017
در باب چرایی وبلاگ گردانی
خلاصه کنم که گر چه به تعداد وبلاگ داران انگیزه ای برای نوشتن وجود دارد
اما من نه تنها نمی نویسم تا لزومن خوانده شوم
که نمی نویسم تا آنچه نمیتوان گفت را با این کاراکترهای کذایی گوشه ای ثبت کنم
و نمی نویسم تا نقدی ضرورتن بشنوم
حتی نمی نویسم تا کسی که باید یا نباید شاید روزی ان را ببیند
این ها همه شاید تعدادی از انگیزه های دیگران باشد ولی مال من نیست
من برای نوشتن می نویسم
خیلی ساده هر روز می بینم چه کسانی از کدام سرور ها کدام کشور ها و چه و قت و چند بار این ها را می خوانند و پیغامی هم ندارند برای جا گذاشتن و می روند
من مینویسم چون نوشتن را دوست دارم حتی اگر خوانده نشود
به همین زیبایی
20101008
تاویل در ادبیات نیمه سنتی
همیشه تا امروز مطمین بودم اگر آن شعر حمید را زمزمه کنم که
گوهر خود را فشاندم در پای بت هایی که باید می شکستم
لابد همه و خودم باید دریابیم که قطعن کسانی یا دست کم کسی بوده که ارزشی داشته (و خوب اگر داشته هنوز هم دارد) و من وقت و احساسی پایش(ان) گذاشته ام و الان پشیمانم
و حسی همیشه مرا برای واگویی دوباره ودوباره اش(آن مصرع) تحریک می کرد
الان فکر کردم آن احساس علاقه ی من به همه ی دلبرکان غمگینی که نبوده اند نیست
و حتی خود مرحوم مصدق هم می توانسته یک همچین منظور آبگوشتی یی را متصورنباشد از کلامش
این پاسخی ست و اقراری ست به راه بیهوده رفتن
گمان اشتباه بردن
خیالات موهوم
و هر آنچه تو را از به پیش رفتن تا وقت مردن وا می دارد
سودای عشق و عاشقی و شاعر پیشگی در حواشی اوهام مرتبط با آن شوخی ای است که روزگار با نادانان ِهمیشگی می کند
و چون می بیند کسی به ترفندش پی نمی برد باز هم ادامه می دهد
20101007
20101003
Mor(t)al Connections!
He/She wants to connect with you on this or that social network to waste your time just like what he did with your friendship; whom you described before as one of the best......
What the hell does he mean?
20101001
پنبه ی زندگی
چکیده ی داستان همه یکیه
گرچه برش های زمانی متفاوتی ممکنه داشته باشه یا ترتیبش پس و پیش شده باشه
به هر حال همه داستانشون کلیات و تم های مشابهی داره
20100929
20100927
سیب قانون جاذبه را دوست ندارد
یافتم
یافتم
باز هم راه حل یک پروژه ی نیمه کاره را در خواب یافتم
نباید بروم دکتر و نباید بگویم من خوب نمی خوابم
اتفاقا باید بروم بگویم من خیلی هم خوب می خوابم
راندمان حل مساله در خواب من قابل مطالعه داره میشه
یافتم
باز هم راه حل یک پروژه ی نیمه کاره را در خواب یافتم
نباید بروم دکتر و نباید بگویم من خوب نمی خوابم
اتفاقا باید بروم بگویم من خیلی هم خوب می خوابم
راندمان حل مساله در خواب من قابل مطالعه داره میشه
20100923
لذات آشپزی و ظرایف کاربرد تکنولوژی
همیشه گفته ام که آشپزی یکی از هنرهایی ست که مرد و زن باید بداند و بدان بنازد
باید در هر فرصتی آشپزی کرد و ورای پاستا و قورمه سبزی در پی یافتن طعم ها ی تازه بود
در آشپزی لذاتی هست که در هیچ چیز دیگر نیست
و آرشیتکتی که آشپزی نداند مانند فلان و بهمان است
وهمیشه پیراشکی گوشت را که امشب درس بزرگی در باب ظرایف کاربرد تکنولوژی به من اموخت به عنوان یکی از ساده ترین ها و هم زمان یکی از هیجان انگیزترین ها نامیده ام
با اصرار گفتم که خودم راسن و انفرادن می خواهم آشپزی کنم پس دست بکار شدم تا تمام مزخرفات بالا را بار دیگر محقق کنم چنان که حتی به دستاوردهای تازه ای در پیچیدن خمیر دست یافتم.اما آیا این درست بود که تنظیمات اجاق مایکروویو را راسن و انفرادن حتی با وجود اینکه کتابچه راهنما دم دست بود انتخاب کنم؟
آیا درست بود بجای آن قابلمه ی روغن داغ سنتی و یا حتی همان فر برقی کلاسیک سراغ این آفت آشپزی بروم؟
پیراشکی ها فقط سفت نشدند بلکه بدون این که تغییری در ظاهر شان ایجاد شود محتویاتشان ذغال ذغال ذغال شد
آن هفت دقیقه ی آخر را طمع کردم می توانستند طلایی نباشند اما قابل خوردن بمانند
فقط همان چهار تایی که درظرف جا نگرفت نجات یافت
چه رجز ها که نخواندم و چه صابون ها که به اشکم نمالیدم
کتابچه ی راهنما را قبل از مصرف مطالعه نمایید یا درواقع لذات آشپزی را با کاربرد نادرست مظاهر تکنولوژی به هدر ندهید
20100920
Me & AA director!!!
20100917
فنگ شویی درمانی
خیلی ها را این روزها دیده ام که تجارت کلاس های خودشناسی، خداشناسی، مولوی شناسی، کیهان شناسی، ذن، فنگ شویی و یه عالمه چیزهای دیگر را دامن می زنند تا چیز گمشده ای را بیابند که نمی دانند چیست . دین را شکل و شمایل دیگری می دهند و رنگ و لعابی یا چگونه نگریستن به پیرامون خود را دستاویز مراد و مرید بازی ای میکنند که عموما بر تمام وجوه فردی و اجتماعی زندگی شان سایه می اندازد
کسی را شنیده ام که کلاس ها ی نه چندان ارزان قیمت فنگ شویی برگزار می کند خصوصی و عمومی به خانه ها وارد می شود می گوید چه چیز را کجا بگذاریم و چه چیز را دور بریزیم و از این قسم تا بهتر زندگی کنیم
در ورای همه ی این شیطنت ها و دوز و کلک و عوام فریبی
ما هر چند وقت برای بهتر گذراندن ایام در خانه ی اجار ای نه چندان بانمک مان
راه حل تازه ای می یابیم
تمام اسباب و اثاثیه را جا به جا میکنیم
"و جالب است که هر بارمن میگویم "از این بهتر نمیشود
20100909
20100905
در هر حرفه و شغلي كه هستيد نه اجازه دهيد كه به بدبيني هاي بي حاصل آلوده شويد و نه بگذاريد كه بعضي لحظات تاسف بار كه براي هر ملتي پيش مي آيد شما را به ياس و نا اميدي بكشاند.در آرامش حاكم بر آزمايشگاه ها و كتابخانه هايتان زندگي كنيد.نخست از خود بپرسيد: “من براي يادگيري خود چه كرده ام؟”سپس همچنان كه پيش تر مي رويد بپرسيد: “من براي كشورم چه كرده ام؟”و اين پرسش را آنقدر ادامه دهيد تا به اين احساس شادي بخش و هيجان انگيز برسيد كه: “شايد سهم كوچكي در پيشرفت و اعتلاي بشريت داشته ايد.”اما صرفه نظر از هر پاداشي كه زندگي به تلاش هايمان بدهد يا ندهد، آنگاه كه لحظه مرگ فرا مي رسد هر كدام از ما بايد اين حق را داشته باشيم كه با صداي بلند بگوييم: من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام
این بخش از وصیت نامه ی لویی پاستور را چند سال پیش هم یک بار پست کردم.امروز که بهانه ای دوباره یافتم تا از فعل "روشنفکر نمایی "پرهیز کنم این متن را دوباره نگاه کردم.میتواند برای همیشه حداقل برای درونگرای گوشه نشینی مثل من چراغ راه باشد
20100901
20100828
20100823
20100819
Subscribe to:
Posts (Atom)